اقبال يغمايى ( گردآورنده )
99
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى )
و جاهل و بىعلم هستند . از نبودن اين چهار چيز است كه مردم جاهل و ضعيف بار مىآيند ، و اين است كه مردم فقير مىشوند ؛ تحصيل دولت نمىكنند ، و دستودل مردم به هيچ كار نمىرود . و آن چهار چيز ، اول مساوات ، دوم امنيت ، سوم حريت ، چهارم امتياز فضلى است . شب گذشته عرض كردم معنى مساوات اين نيست كه بنده با پادشاه اسلامپناه پهلوى يكديگر بنشينيم ؛ معنى مساوات اين نيست كه مواجب سرباز و مير پنج بايد مساوى باشد ؛ معنى مساوات اين نيست كه شما احترام علما را نكنيد ، دست آنها را نبوسيد . اين اشتباه است ، و اين مثل همان معنى آزادى است كه بعضى مىكنند كه انشاء اللّه در موقع خودش معنى آزادى را نيز بيان خواهم كرد . معنى مساوات اين است كه اجراى حدود خدا بر تمام اهل يك ملت مساوى باشد . يعنى هركس دزدى كرد دستش را ببرند ؛ هركس شراب خورد حدش بزنند ؛ هركس با زن شوهر - دار زنا كرد سنگسارش كنند ؛ هركس ملك دارد و ماليات به او تعلق گرفت ماليات بدهد ؛ هركس كه مىخواهد باشد بدون استثنا همانطورى كه در قرآن و اخبار و احاديث فرق نگذاشته است ما بين شاه و گدا . مثلا فرموده است « أَقِيمُوا الصَّلاةَ » * يعنى نماز بخوانيد . اين حكم خدا براى همهكس هست ديگر نمىشود آن بگويد من سيدم نماز نمىخوانم يا من حجة الاسلامم يا شاهزاده ، نماز نمىخوانم . فقط غير از آنهايى كه مستثنى كرده است ديگر همهكس مأمور نماز خواندن است . مثلا ضعيفهاى وقتى حائض باشد نماز او ساقط است ، زن هركس باشد ديگر فرقى ندارد ؛ و اگر زنا كرد به جهنم مىرود ، اگر توبه نكند . اين است معنى مساوات يعنى حكم خدا در تمام مساوى است . ايها الناس ، خدايى كه بين بندههايش فرق بگذارد آن خدا نيست ؛ قانونى كه بين عالى و دانى فرق بگذارد قانون نيست . فرمود « كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ » « 1 » يعنى در ماه مبارك صيام روزه بگيريد ، هركس باشد بايد روزه بگيرد . مگر آنهايى را كه مستثنى كرده است از قبيل مريض و مسافر ، آن هم فرق ندارد ما بين من كه مريض باشم يا تو كه مريض باشى . زكات هم اينطور است ، هركس زكات به مالش تعلق گرفت بايد بدهد . حج هم همين - طور است . جهاد هم همينطور است . اين است حاصل معنى مساوات . حال در مملكت ما كه اسمش ايران است اين قانون جارى نيست نه آنكه امسال بهمخورده ، پارسال هم نبوده ، ده سال پيش هم نبوده ؛ از اين جهة روزبروز فقيرتر و پريشانتر و خرابتر شديم . حكما و علما بعضى مطالب را از انبيا ياد گرفتهاند پس ما هرچه داريم از انبياء داريم . انبياء هم از خانهء خودشان نياوردند ، آنها هم از خدا ياد گرفتهاند . عقل جزيى عقل استخراج نيست * جز پذيراى فن و محتاج نيست جمله صنعتها يقين از وحى بود * اول او ليك عقل او را فزود اين نجوم و طب ز وحى انبياست * عقل و حس را سوى بىسوره كجاست كندن گورى كه كمتر پيشه بود * كى به فكر دانش و انديشه بود اگر خدا نگفته بود مردههاتان را دفن كنيد ، ما نمىدانستيم . مثل قابيل كه مدتها معطل
--> ( 1 ) - آيهء 183 سورة البقره ، سورهء دوم